![]() |
![]() |
|
| هر غروبی جز غروب عشق زیباست |
|
تـنــــــــــهــــــــایی بـــــــــــــــــــود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط غم
|
|
پاهاي خسته ام
از گذر زمان نالان و شاكي اند از هر سنگي كه زخمي شان مي كند واز رسيدنشان باز مي دارد... ديگر خسته تر از آن هستم كه به نگاهي دل ببندم وجود گمشده ام را به تبسم عشق اميدوار سازم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 آذر1388ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط غم
|
|
عشق تلخ
نيمه شب آواره و بي حس وحال در سرم سوداي جاني بي زوال
پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال دل بياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تكرار, اوهم خسته بود آمد و هم آشيان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگي اين چنين آغاز شد دل بستگي واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد بسر مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق ميشد بيشتر آمدو در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشايي چشم دل , زيباست دل گر تو زورق,آن شوي, درياست دل بي تو شام بي فرداست دل دل زعشق روي تو ويران شده در پي عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفا دارم ,بدان من تو را دوست مي دارم, بدان شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تويي محمور, حمارم بدان با تو شادي ميشود غمهاي من با تو زيبا ميشود فرداي من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوي رخت افسون شده جز تو هر بادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب , يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود همچو عشق من, هيچ گل زيبا نبود ديده جز برروي او بينا نبود خوبي او شهره ي آفاق بود در غابت, در نكويي ناب بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي مارا نداشت پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت آخراين قصه , هجران بودوبس حسرت ورنج فراوان بود و بس يار مارا از جدايي غم نبود در غمش مجنون عاشق كم نبود بر سر پيمان ما محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود بامن ديوانه پيمان , ساده بست ساده هم ان عهد و پيمان را شكست بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست آن كبوتر, عاقبت از بند رفت رفت و با دلدار ديگر عهد بست با كه گويم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ي خون من است آن طلا حافظ به اين قيمت نشد اين گدا مشمول آن نعمت نشد عاشقان را خوش دلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ي او من شدم مست محمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم كم شدم آخر آتش زدل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتي خوش گذار بعد از اين حتي تو اسمم را نيار خاطراتم را تو بيرون كن زسر ديشب از كف رفت فردا را نگر آخر اين يكبار را از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل نبند عاشقي را دير فهميدي چو سود عشق ديرين گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما.........مرده بود!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 خرداد1388ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط غم
|
|
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم
براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط غم
|
|
بيا پرواز كنيم كنار هم بيا باشيم مال هم گل عاشق اگه گلخونه ميخواي من اگه ديونه ميخواي منكاشكي چشمات مال من بود تو سرت خيال من بود مثل من كه آرزومي آرزوت مثال من بود كاشكي دستامونو زنجير ميبستيم ما به هم همه جا داد ميزديم كه عاشقيم عاشق هم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط غم
|
|
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمي هر که رامحرم شمردم عاقبت رسواشدم راز دل با اب گفتم تا نگويد با کسي، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط غم
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط غم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط غم
|
|
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و دریا نبود کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط غم
|
|
اون روزا يادت مياد ؟ کا شکي بودي و ميديدي ! کا شکي بودي و باهم تو چشم هم زل ميزديم ! عشق پاک دلامونو توي اين ويرونه فرياد ميزديم ! ميدونم که اون روزا يادت مياد ! ولي هرگز نميدونم که چرا بيخبر گذاشتي رفتي؟ بال و پرازمو بستي دل غمگين منو شکستي رفتي ديگه هرگز نميدونم که چرا تو شبا ستاره پيدا نميشه ؟ ديگه هيچ گلي تو سينه ام مثل اون روزا که بودي شاد و شاداب نميشه تو دلم وا نميشه ! ديگه اين دل واسه من دل نميشه ديگه فرياد رس و فرياد نميشه ! خيلي وقته، نميدونم چي شده ؟ نميدوني تو دلم چه آشوبي بر پا شده ؟ تو که رفتي ، توي اين باغ کبود زير آسمون اين شام سياه بال و پرواز کبوتري نديدم بخدا آخه از وقتي که رفتي آسمون بخت من سيا شده ميدونم من، ديگه آسمون اين دل برا من وا نميشه دل من تو آسمون کاغذي روي پرده هاي رنگي شبا بي تو ،ديگه آروم نميشه ديگه اين دل ،ميدونم من، واسه من دل نميشه ! ميدوني که آه سرد قلب من توي اين شب تنهايي و غم ديگه بارون نميشه ميدوني من ميدونم ميدونم که سرنوشت تلخ من واسه عاشقاي امروزي تو درس عبرت نميشه ! ميدونستي ؟ ... ، ميدونم من ... !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط غم
|
|
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 خرداد1386ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط غم
|
|
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري .
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره . خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه : نمي خوامت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط غم
|
|
صفحه اصلی ایمیل من آرشیو |
| تنهاترین تنها |
خیال توووو.....
با تو بودن در انديشه ام روياي آرامش است |
| دلتنگی های قبلیم |
|
بهمن 1388 آذر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| گلهای عاشق |